قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3700
تاريخ الفي ( فارسى )
زبردست در مقام استقبال ماست چه جاى آن است كه ميانهء ما برادران نزاع و خصومت باشد و از يكديگر خايف و هراسان بوده باشيم ؟ صلاح همگنان در آن است كه برادران با يكديگر متّفق شده كارى از پيش بريم ، شايد كه [ به ] بركت اتّفاق دشمن دست از ما بازدارد . » و چون غياث الدّين در ايّام اختفا ديد كه اكثر امرا و سپاه كه با او مىبودند همه به خدمت سلطان جلال الدّين رسيده و به اصناف عنايات پادشاهانه سرافراز گشتند و ميلان طبع صغير و كبير به ملازمت ايشان بيشتر است ، بنابراين ، او نيز با جماعتى [ 230 الف ] كه مختفى بودند متوجّه ملازمت سلطان جلال الدّين گشت . سلطان هركس را از حشم فراخور احوال ايشان رعايت نمود و هريكى را به جاى خود تعيين نمود و منصب وزارت را به نور الدّين منشى ارزانى داشت . « 1 » و اين نور الدّين هميشه به شراب خوردن اشتغال داشت و مطلقا به مهمّات سلطانى نمىپرداخت ، و رعايا و سپاه معطّل مانده بودند ، تا آنكه روزى كمال الدّين اسماعيل اصفهانى ( مقتول 635 هجرى ) با جمعى از علما ، صبحى نزد او رفتند . او هنوز از خواب مستى برنخاسته بود ، مولانا كمال الدّين اين رباعى را نوشت و به اندرون فرستاد : فضل تو و اين بادهپرستى با هم * مانند بلنديست و پستى با هم ذات « 2 » تو به چشم خوبرويان ماند * كانجاست هميشه نور و مستى با هم و نور الدّين منشى چون اين رباعى ديد ، اين رباعى در جواب او نوشت : چون نيست بلندى ز پستى خالى * خواهد شدن از جام تو هستى خالى بايد كه گرچه چشم و زلف خوبان نشوى * يكدم ز پريشانى و مستى خالى « 3 » اكنون ذكر [ شمّهاى ] از حكايت شاهزاده تولوى خان كه در اواسط شهر ربيع الأوّل سال ششصد و دهم از رحلت خير البشر « 4 » از حدود طالقان نامزد تسخير ولايت خراسان شد ، در اين مقام
--> ( 1 ) . و بدينترتيب سلطان جلال الدّين پس از سه سال دربهدرى و سرگردانى ، خود را متصرّف بلامنازع دستكم بخشى از امپرتورى پدرش يافت . ابن خلدون نقش مادر غياث الدّين را در آشتى دو برادر متذكر شده مىنويسد چون جلال الدّين مادر غياث الدّين را « از اينكه پسرش گريخته است سرزنش كرد ، پس او پسر را بخواند و ميان دو برادر آشتى افكند . » - العبر ، پيشين . ( 2 ) . تاريخ جهانگشا ، تاريخ گزيده : حال تو . ( 3 ) . قزوينى در پاورقى تاريخ جهانگشا ( ج 2 ، ص 153 ) و عبد الحسين نوايى در پاورقى تاريخ گزيده ( ص 492 ) اين دوبيتى را چنين آوردهاند : چون نيست بلنديت ز پستى خالى * خواهد شدن از تو دور هستى خالى خواهم كه چو چشم و زلف خوبان نشوى * يكدم ز پريشانى و مستى خالى همچنين نور الدّين منشى را منقبت سلطان جلال الدّين قصيدهاى است به مطلع زير : بيا جانا كه شد عالم دگرباره خوش و خرم * به فرّ خسرو اعظم ، الغ سلطان جلال الدّين ( 4 ) . ق : عليه و آله التحية من الملك الاكبر .